العلامة المجلسي

18

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

پس علم و قدرت و ساير صفات ، بر خدا صادق است به صدق عرضى ، و كنه ذات ، معلوم ما نيست ، و اين صفات بوجهى مفهوم ما هستند . چنان كه [ اگر ] زيد را ما به عنوان ضاحك تصور كنيم ، معنى ضاحك ، يعنى خندان ، مفهوم و معلوم ما هست ، گو كنه حقيقت زيد را ندانيم ، و به اين معنى ، احاديث ظاهرا دلالتى دارد . چنانچه در حديث صحيح از هشام بن سالم منقول است كه گفت : به خدمت حضرت صادق - عليه السّلام - رفتم ، فرمود : آيا خدا را وصف مىكنى ؟ گفتم : بلى ، فرمود : بگو ، گفتم : سميع است و بصير است ، فرمود : كه اين صفتى است كه مخلوقات در آن شريك‌اند ، گفتم : چگونه وصف كنم خدا را ؟ فرمود : نورى است كه در او ظلمت نيست ، و حياتى است كه در او مرگ نيست ، و علمى است كه جهل در او نيست ، و حقّى است كه باطل در او نيست ، پس بيرون آمدم از نزد او و من داناترين مردم بودم به توحيد خدا « 5 » . اگرچه امثال اين روايت را بر مسلك ثانى حمل مىتوان كرد . مسلك چهارم : آن است كه اين صفات امور اعتباريّهء نفس الامريّه اند ، و عين ذات مقدّس نيستند ، و موجود زايد بر ذات نيستند ، و صفت موجود زايد بر ذات ، محال است ، پس وجود أمرى است اعتبارى و لازم ذات مقدّس است ، و ثبوتش براى ذات ، معلول علّتى به غير ذات ، نيست . و همچنين علم عبارت از دانستن است ، و لازم ذات است ، و از ذات منتزع مىشود ، و معلول غير ذات نيست ، و امر اعتبارى نفس الامرى است ، و امر موجودى نيست كه قيام آن به ذات ، مستلزم فساد باشد . و همچنين قدرت عبارت است از توانايى ، و اين نيز امرى است اعتبارى ، منترع از ذات اقدس و به غير ذات علّتى ندارد ، و همچنين ساير صفات كماليه . و به اين مسلك اگرچه كم كسى قائل شده است ، امّا به عقل أقرب است از ساير مسالك . و حق اين است كه تفكّر در اين امور ضرورى نيست ، و مجمل بايد اعتقاد

--> ( 5 ) . توحيد صدوق ص 146 ، ح 14 . بحار الانوار 4 / 70 ، ح 16 .